روزانه های علی جون...
سلام جیگر مامان...
علی جونم الهی من فدای تو بشم که این همه ماهی مامانی یک شیطونی شدی که نگو فقط دلمون قش
می کنه واسه اداهایی که در میاری هر چیزی رو که ببینی یا بشنوی زود یاد می گیری مثلا همه
تبلیغاتی که تلوزیون پخش می کنه اگه کلمه داشته باشه که خوشت بیاد زود یاد می گیری
مثل بالا بالا که قشنگ می تونی بگی
مامان چون باباچون منه (عمه) مانا(خاله فاطمه )
مانی(ماهی) قوقو(خروس) بائو (گربه) یضا(علی رضا)که ازدهنت نمی افته
عاشقشی با (آّب) نو(نون) مامی (مامان)
بابی(باب اسفنجی) سیزدَ(سیزده) نانا(قاقا )
جاهایی که پشه زده(اووووووف)
خلاصه این که خیلی خوردنی شدی اصلا مامانو اذیت نمی کنی بعد از ظهرها دو ساعتی می خوابی
وقتی هم بیدار میشی خیلی خوش اخلاقی ...
همه وسایلارو خوب میشناسی و هر چیزی که ازت بخوایم زود میری میاری ومی دونی کدوم وسایل
مال کیه یعنی کسی حق نداره به وسیله یکی دیگه دست بزنه اگه یه موقعی بخوام گوشی بابا رو ور
دارم زود خوتو می رسونی و از دستم میگیری یه اخمی میکنی میگی بابا مخصوصا وسایل من که دیکه
هیچی کسی نمی تونه از بغلشم رد بشه آفرین پسر با هوش من ....
نفسم یه چند روزیه که غدا
خوردنت گوش شیطان کر خوب شده امروز داشتم کوکو سیب زمینی دریت
میکردم که اومدی سیب زمینی آب پزشده خواستی منم با خوشحالی زود کره و نمک زدم همشو خوردی
یعنی شاخ دراورده بودم
چیزی رو خورده بودی که من از 7 ماهگیت نتونسته بودم بهت بدم
خدا شکر
تازگیا هم دوست داری خودت غداتو بخوری
منم کیف میکنم طوری
قاشق چنگالو تو دستت می گیری که
انگار آدم بزرگ نشسته غذا می خوره..


نوش جونت عزیزم



روزانه های علی جون...
